محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
95
اكسير اعظم ( فارسى )
از مقارنات مثل صداع و سهر و هذيان و قلق و غير آن به جهت آنكه حميات را اعراضى چند است كه دلالت مىكنند بر احوال آن پس بعضى از آن اعراضى است كه دلالت مىكنند بر عظم و صغر حميات مثل كيفيت حرارت و كميت آن زيرا كه بعضى از آن آن است كه لذاع شديد از اول اخذ تا آخر آن بود به سبب حدت ماده و بعضى آن است كه اول لذع كند بعده ضعيف شود به سبب تحلل ماده و حرارت نرم گردد و بعضى آن است كه لذع نكند به سبب سردى ماده و غلظ آن و بعضى آن است كه حرارت او رطب بود مثل تب بلغمى و بعضى آن است كه حرارت او يابس باشد مثل تب صفراوى و اعراضى است كه دلالت بر جنس حمى مىنمايد مثل اعراض خاصه به حماى غب چون ابتداى نوبت آن به نخس و قشعريره و لذع حرارت در آن و اعراضى است كه دلالت مىكند بر خباثت حمى مانند قلق و هذيان و سهر و تشنگى سخت و شدت حرارت و اعراضى است كه دلالت بر نضج ماده و غير نضج آن مىكنند به مثل احوال بول كه اگر آن در قوام و لون در آنچه و رسوب معتدل باشد دلالت بر نضج مادهء تب كند و اگر كدر يا غليظ احمر و اصفر و ابيض باشد دلالت بر خلاف نضج كند و اعراضى است كه دلالت بر بحران مىنمايند و در مقامش مذكور گردد و اعراضى است كه دلالت بر سلامت حال يا ضد آن مىكنند و آن همه عنقريب مذكور شود . و بدان كه براى سحنه احكام بسيار است مثلًا چون رنگ او متغير گردد و به رصاصيت يعنى سفيدى و سبزى دلالت كند بر برودت اخلاط و قلت حرارت غريزى و يا بر تهبج و انتفاخ چنانچه عارض مىگردد كسى را كه سبب حماى او تخمه باشد و مانند سرعت ضمور وجه و لاغرى و كشيدگى و باريكى بينى كه دلالت بر شدت حرارت و يا بر رقت اخلاط و سرعت تخلل آنها به سبب وسعت مسام مىنمايد و براى حركات فى نفسها يعنى جريان آنها بر مجراى طبيعى و خروج آنها از عادت يعنى تشويش آنها يا سقوط آنها دلايلى است بر احوال حميات پس بودن آنها بر مقتضاى طبيعت دلالت كند بر خفت مرض و سلامت او و تشويش آنها بر حرارت او و سقوط آنها بر هلاكت يا بر سبب بارد و براى اشياى ديگر نيز كه عنقريب مذكور گردد و از اعراض حميات بعضى آن است كه در وقت منتها مىباشد مانند هذيان و اختلاط ذهن به سبب التهاب رأس و بعضى آن است كه در هنگام ابتدا مىباشد مثل قشعريره و سردى و سبات كه اكثر در اوائل حميات لاحق مىگردد به سبب ضعف دماغ و ميل حرارت به سوى باطن جايى كه ماده است و كثرت صعود بخارات از اضطراب مبتدى در بدن تا آنكه اشتعال آن را تحليل نمايد و اعانت اين سبات و قشعريره برودت نفس دماغ كند و برودت خلطى كه در سدد عفونت و حرارت است و اشيايى كه از آن حال تب و آنكه او از كدام نوع است شناخته مىشود آن حال تب است در حدت او و ليكن او و حال تب در وقوع آن از اسباب باديه يا سابقه بر شرائط مذكور يعنى حمى حادث از اسباب باديه اكثر از قبيل حميات يوم مىباشد و از اسباب سابقه حميات عفونت و حال تب در لزوم آن و اقلاع آن و فترات آن و حال تب در اخذ آن به لرزه و سردى و قشعريره كه دلالت بر مادهء خارج عروق مىكند و يا خلاف آن و اين دلالت بر مادهء داخل عروق مىنمايد و كدام وقت مىباشد چيزى كه مىباشد از لرزه زيرا كه لرزه و قشعريره چون در ابتدا مىباشد دلالت مىكند بر بساطت حمى . و اگر در غير آن مىباشد دلالت مىنمايد بر تركيب آن و حال تب در ترك آن به عرق بسيار و اندك يا خلاف آن بهر آنكه تب صفراوى ترك مىكند به عرق بسيار بخلاف بلغمى و سوداوى . و گويند كه در دموى عرق تا تمام انقضاى آن نمىباشد ( و حال تدبير سابق و سن و سحنه و فصل و صناعت و حال نبض و قاروره ) كلام در نافض و برد و قشعريره و تكسر بدان كه قشعريره كه آن را به فارسى فراشا و در هندى پهريرى گويند حالتى است كه در مىيابد مريض در بدن خود از آن اختلاف در سردى و خلش بعض آن در ظاهر يعنى در جلد و بعض آن در داخل اعنى در عضلات و موى بر تن خيزد و تكسر يعنى شكستگى اعضا كه آن را در هندى هرپهون گويند آن است كه دريابد آدمى در خود حالتى كه گويا پيوند اعضا و استخوان او را به چيزى گران كوفتهاند و او مقدم بر قشعريره بود و گويا كه تكسر قشعريره ضعيف است و نوعى از آن است چنانچه نافض قشعريره قوى شديد است و اما برد يعنى سردى آن است كه مريض در اعضا و متون عضلات خود سردى صرف احساس نمايد يعنى در اين شرط نيست كه با وى خلش و جنبش باشد و اما نافض يعنى لرزه آن است كه عليل نتواند كه اعضاى خود را نگاه دارد از جنبش و لرزش و حركات غير اراديه كه در آن واقع شوند و به تسكين ساكن نشوند و گاهى مريض سردى به غايت احساس كند و گمان كند كه او در برف است و گرم نشود و گاهى چنان اشتداد نمايد كه بيمار دريابد كه مفاصل اعضاى او از يكديگر جدا مىشوند با قرع اشنان و گاهى آواز دندان شنيده مىشود و گاهى انسان از چارپايى بر زمين مىافتد به سبب اضطرار و لهذا مريض را ضبط مىنمايند پس نافض مركب از دو چيز باشد كه يكى حركت ارتعاديه ديگر برد بود . بالجمله صعوبت و سهولت و سرعت